فيلم معتاد به عشق ،ژانر كمدی رومانتيك با بازي خوب خانم مگ رايان،كه يكي از متخصصين بازی در اين نوع ژانرهم هست را براي فيلم امروز انتخاب كردم . فيلم ديروز هم توي همين سبك كار شده بود .اميدوارم اين فيلم نظرشما را جلب كنه.
عنوان فيلم:معتاد به عشق
كارگردان:گريفين دان
بازيگران:مگ رايان،متيو برادريك،كلی پرستون،تيكی كاريو
اما داستان ما در مورد دو زوج است يا بهتر بگوئيم دو زوجی كه قرار است با هم ازدواج كنند.فيلم از جايی شروع ميشود كه كلی پرستون نامزد متيو برادريك يه كار بهتر در شهری بزرگتر پيدا ميكند و برای رفتن به ان شهر در حال خداحافظی از متيو هست او به متيو قول ميدهد كه اين كار را برای چند صباحی بيشتر نمی خواهد و بزودی به شهر كوچكشان بر خواهد گشت و او خود را متعلق به متيو ميداند. اما ماه ها گذشته و از بازگشت كلی خبری نمی شود و به هين علت متيو به دنبال كلی راهی شهر می شود.او چون ادرس محل سكونت كلی را ندارد به محل كار كلی كه يك كودكستان است ميرود.كلی از ديدن او بسيار خوشحال شده وبا متيو به صحبت می نشيند او به متيو ميگيد كه در اينجا يك زندگی جديدی راشروع كرده و...متيو از صحبت های كلی پی ميبرد كه او تغيير كرده وديگر دختر ساده وعاشقی كه او می شناخته نيست و دارد چيزی را از او پنهان ميكند،به همين
منظور متيو مخفيانه به دنبال كلی می رود ومحل سكونت او را پيدا ميكند،رو به روی اپارتمان كلی يك ساختمان متروكه ونيمه ساخت است كه كسی در انجا زندگی نمی كند او به انجا ميزود كه كلی را زير نظر بگيرد،چون او هنوز عاشق كلی است و به عشق او هر كاری می كند.در ادامه متيو در می يابد كه كلی در اپارتمان مردي(تيكی كاريو)زندگی ميكند والبته قرار است انها بزودی ازدواج كنند.متيو كه از اين اوضاع شوكه شده پی ميبرد كه تنها او اين زوج را زير نظر ندارد بلكه موتور سوار سياه پوشی البته با نقاب سياه(كلاه مخصوص موتور سواران)نيز مثل سايه به دنبال اين دو والبته خود اوست .بله حدستان درست است اين موتور سوار كسی نيست بجز خانوم مگ رايان،تا اينجا ما فقط يك چهارم فيلم را ديده ايم وسه چهارم مابقی به ماجراهای خندهدار وجالب و رومانتیكی می پردازد كه البته ضرباهنگ تندتری هم به خود ميگيرد.مگی و متيو همديگر را ديده وپی برده كه هردو يك مشكل دارند بله اقای تيكی كاريو هم خانوم مگ رايان را قال گذاشته،و چون هر دو دارای مشكلات مشتركی هستند باهم متحد شده و درست در مقابل اپارتمان انها سكنی ميكنند بطوريكه از پنجره اتاق های روبه روی خانه تيكی كاملا پيداست.مگی ومتيو پنهانی دوربين مخفی و دستگاه شنودی دراتاق انها كار می گذارند و جالب اينكه خانه تيكی را به صورت سينما خانواده به روی ديوار بزر گ اطاق خانه متروكه انداخته و اين درحاليست كه وقتی شبها كلی وتيكی به عشق بازی ميپردازند واقعا قيافه مگی و متيو ديدن دارد انها تصوير ان دو را به روی ديوار بزرگ می بينند وصداهايشان را ميشنوند واز حرص وعصبانيت خيلی ارام خود خوری ميكنند.در يكی از اين شبها انها پی ميبرند كه فردا شب تيكی وكلی به خانه نمی ايند.پس فردای ان شب به انجا ميروند در حالی كه اين دو به انها حسادت ميكنند.مگی به ادكلن های كلی دست ميزند و بو ميكند همينطور لباسهای شب او وحس كنيد (البته خانمها)كه چه احساسی بهش دست ميده متيو نيز به همين ترتيب كمد لباسهای تيكی رو انها شب را تا صبح در تخته خواب ان دو صبح ميكنند وصبح با عجله خانه را تميز كرده وميروند.در همان روز متيو با تعقيب كردن تيكی می فهمد كه او صاحب يك رستوران فرانسوی است و اتفاقعا رستوران با اگهی كه به پنجره زده به دنبال يك كارگر مگردد ومتيو برای زير نظر گرفتن هر چه بهتر تيكی به انجا ميرود و كار را ميگيرد،اين در حاليست كه مادر مگی برای چند ساعتی از شهر ديگر به پيشش امده تا او را همراه با دوستش ببيند ومگی نيز به دروغ متيو را دوست خود معرفی ميكند وجالبست بدانيد در سكانسی خنده دار مادر از اين دو در رستوران وقبل از رفتنش می خواهد كه همديگر را ببوسند واين دو دوبار مجبور ميشوندكه امر مادر را اجرا كنند،ودرست بعد ااز اين صحنه انها متوجه يكديگر می شوند وميفهمند كه اصلا اين دو نيز وجود دارند در صورتی كه تا قبل از اين تمام فكر و ذكرشان به طرفهای مقابلشان بوده وهمين احساس باعث راحتر كنار امدن با اين موضوع ميشود. ودر ادامه انها به اذيت كردن تيكی می پردازند كه متيو با كمك گرفتن از مگی پنهانی مقدار زيادی سوسك را در رستوران و در حين غذا خوردن مشتريان می ريزد و باعث فراری شدن انها ميشود،مگی در رخته خواب تيكی مقداری توت فرنگی له شده ميگذارد و وقتی صبح روز بعد تيكی از خواب بيدار ميشود فكر ميكند مريضی واگيرداری گرفته و وقتی برای مداوا به بيرون ميرود مگی با موتور او را دنبال كرده بطوريكه تيكی در پس فرار از دست موتور سوار ناشناس از پله افتاده وحسابی له و لورده ميشود. در سكانس پايانی ميبينيم كه مگی ومتيو به پيش عشق های قديمشان رفته حقيقت را گفته وخواسته و قصد دارند از يكديگر جدا شوند وبه دنبال زندگی خود بروند،متيو بليط هواپيما تهيه كرده و برای رفتن به زادگاهش عازم ميشود ومگی نيز به خانه خودش كه در همان شهر است ميرود امادر ادامه ميبينيم كه متيو در هواپيما منصف شده وبه همان خانه متروكه باز ميگردد ودر كمال تعجب ميبيند كه مگب نيز در انجا انتظارش را می كشيده. وان دو درست در خلاء عشقی كه احساس می كرده اند ندارند يكديگر را پيدا كرده اند و به معنی اصلی عشق پی برده اند.



0 Comments:
Post a Comment
<< Home