2004-08-28





داستان شكلات در مورد زني كه همراه دخترش به جاهاي مختلف سفر ميكنند و در يكي از اين سفرها تصميم ميگيرند كه در ك دهكده يك مغازه شكلات پزي افتتاح كنند . در اين بين با مشكلات زيادي مواجهه مي شن. از يك طرف شهردار با اين مسئله مخالف و از يك طرف هيچ كس نميتونه در مقابل شكلات هاي خانم شكلات پز مقاومت كنه . پيشنهاد ميدم اين فيلم رو حتماْ ببينيد . چون تعريف كردن اين فيلم ميتونه شما رو از ديدنش منصرف كنه . آخه من خودم قبلا داستان اين فيلم رو شنيده بودم اما داستان فيلم هيچ موقع تاثيري كه نگاه كردن فيلم رو ميزاره رو نداره , پس اگه از اين نوع موضوعات خوشتون مياد معطل نكنيد و اين فيلم رو حتما ببينيد

2004-08-25



فيلم معتاد به عشق ،ژانر كمدی رومانتيك با بازي خوب خانم مگ رايان،كه يكي از متخصصين بازی در اين نوع ژانرهم هست را براي فيلم امروز انتخاب كردم . فيلم ديروز هم توي همين سبك كار شده بود .اميدوارم اين فيلم نظرشما را جلب كنه.








عنوان فيلم:
معتاد به عشق

كارگردان:گريفين دان

بازيگران:مگ رايان،متيو برادريك،كلی پرستون،تيكی كاريو


اما داستان ما در مورد دو زوج است يا بهتر بگوئيم دو زوجی كه قرار است با هم ازدواج كنند.فيلم از جايی شروع ميشود كه كلی پرستون نامزد متيو برادريك يه كار بهتر در شهری بزرگتر پيدا ميكند و برای رفتن به ان شهر در حال خداحافظی از متيو هست او به متيو قول ميدهد كه اين كار را برای چند صباحی بيشتر نمی خواهد و بزودی به شهر كوچكشان بر خواهد گشت و او خود را متعلق به متيو ميداند. اما ماه ها گذشته و از بازگشت كلی خبری نمی شود و به هين علت متيو به دنبال كلی راهی شهر می شود.او چون ادرس محل سكونت كلی را ندارد به محل كار كلی كه يك كودكستان است ميرود.كلی از ديدن او بسيار خوشحال شده وبا متيو به صحبت می نشيند او به متيو ميگيد كه در اينجا يك زندگی جديدی راشروع كرده و...متيو از صحبت های كلی پی ميبرد كه او تغيير كرده وديگر دختر ساده وعاشقی كه او می شناخته نيست و دارد چيزی را از او پنهان ميكند،به همين
منظور متيو مخفيانه به دنبال كلی می رود ومحل سكونت او را پيدا ميكند،رو به روی اپارتمان كلی يك ساختمان متروكه ونيمه ساخت است كه كسی در انجا زندگی نمی كند او به انجا ميزود كه كلی را زير نظر بگيرد،چون او هنوز عاشق كلی است و به عشق او هر كاری می كند.در ادامه متيو در می يابد كه كلی در اپارتمان مردي(تيكی كاريو)زندگی ميكند والبته قرار است انها بزودی ازدواج كنند.متيو كه از اين اوضاع شوكه شده پی ميبرد كه تنها او اين زوج را زير نظر ندارد بلكه موتور سوار سياه پوشی البته با نقاب سياه(كلاه مخصوص موتور سواران)نيز مثل سايه به دنبال اين دو والبته خود اوست .بله حدستان درست است اين موتور سوار كسی نيست بجز خانوم مگ رايان،تا اينجا ما فقط يك چهارم فيلم را ديده ايم وسه چهارم مابقی به ماجراهای خندهدار وجالب و رومانتیكی می پردازد كه البته ضرباهنگ تندتری هم به خود ميگيرد.مگی و متيو همديگر را ديده وپی برده كه هردو يك مشكل دارند بله اقای تيكی كاريو هم خانوم مگ رايان را قال گذاشته،و چون هر دو دارای مشكلات مشتركی هستند باهم متحد شده و درست در مقابل اپارتمان انها سكنی ميكنند بطوريكه از پنجره اتاق های روبه روی خانه تيكی كاملا پيداست.مگی ومتيو پنهانی دوربين مخفی و دستگاه شنودی دراتاق انها كار می گذارند و جالب اينكه خانه تيكی را به صورت سينما خانواده به روی ديوار بزر گ اطاق خانه متروكه انداخته و اين درحاليست كه وقتی شبها كلی وتيكی به عشق بازی ميپردازند واقعا قيافه مگی و متيو ديدن دارد انها تصوير ان دو را به روی ديوار بزرگ می بينند وصداهايشان را ميشنوند واز حرص وعصبانيت خيلی ارام خود خوری ميكنند.در يكی از اين شبها انها پی ميبرند كه فردا شب تيكی وكلی به خانه نمی ايند.پس فردای ان شب به انجا ميروند در حالی كه اين دو به انها حسادت ميكنند.مگی به ادكلن های كلی دست ميزند و بو ميكند همينطور لباسهای شب او وحس كنيد (البته خانمها)كه چه احساسی بهش دست ميده متيو نيز به همين ترتيب كمد لباسهای تيكی رو انها شب را تا صبح در تخته خواب ان دو صبح ميكنند وصبح با عجله خانه را تميز كرده وميروند.در همان روز متيو با تعقيب كردن تيكی می فهمد كه او صاحب يك رستوران فرانسوی است و اتفاقعا رستوران با اگهی كه به پنجره زده به دنبال يك كارگر مگردد ومتيو برای زير نظر گرفتن هر چه بهتر تيكی به انجا ميرود و كار را ميگيرد،اين در حاليست كه مادر مگی برای چند ساعتی از شهر ديگر به پيشش امده تا او را همراه با دوستش ببيند ومگی نيز به دروغ متيو را دوست خود معرفی ميكند وجالبست بدانيد در سكانسی خنده دار مادر از اين دو در رستوران وقبل از رفتنش می خواهد كه همديگر را ببوسند واين دو دوبار مجبور ميشوندكه امر مادر را اجرا كنند،ودرست بعد ااز اين صحنه انها متوجه يكديگر می شوند وميفهمند كه اصلا اين دو نيز وجود دارند در صورتی كه تا قبل از اين تمام فكر و ذكرشان به طرفهای مقابلشان بوده وهمين احساس باعث راحتر كنار امدن با اين موضوع ميشود. ودر ادامه انها به اذيت كردن تيكی می پردازند كه متيو با كمك گرفتن از مگی پنهانی مقدار زيادی سوسك را در رستوران و در حين غذا خوردن مشتريان می ريزد و باعث فراری شدن انها ميشود،مگی در رخته خواب تيكی مقداری توت فرنگی له شده ميگذارد و وقتی صبح روز بعد تيكی از خواب بيدار ميشود فكر ميكند مريضی واگيرداری گرفته و وقتی برای مداوا به بيرون ميرود مگی با موتور او را دنبال كرده بطوريكه تيكی در پس فرار از دست موتور سوار ناشناس از پله افتاده وحسابی له و لورده ميشود. در سكانس پايانی ميبينيم كه مگی ومتيو به پيش عشق های قديمشان رفته حقيقت را گفته وخواسته و قصد دارند از يكديگر جدا شوند وبه دنبال زندگی خود بروند،متيو بليط هواپيما تهيه كرده و برای رفتن به زادگاهش عازم ميشود ومگی نيز به خانه خودش كه در همان شهر است ميرود امادر ادامه ميبينيم كه متيو در هواپيما منصف شده وبه همان خانه متروكه باز ميگردد ودر كمال تعجب ميبيند كه مگب نيز در انجا انتظارش را می كشيده. وان دو درست در خلاء عشقی كه احساس می كرده اند ندارند يكديگر را پيدا كرده اند و به معنی اصلی عشق پی برده اند.

2004-08-24

امروز ديدم همه جا حد اقل يك بار عكس صدام رو گذاشتن . به خودم گفتم منم مي خوام . منم عكس صدام مي خوام. چرا توي وب ما نباشه؟!







از امروز مي خوام يك قسمت در باره فيلم‌هايي كه ديدم و خواهم ديد درست كنم .اين قسمت رو تقديم مي كنم به كساني كه دوست دارند فيلم هاي خوب رو ببينند اما براي انتخاب كردن توي شك هستند . من سعي مي كنم هر روز يك فيلم رو معرفي كنم . من خودم هم اين فيلم هايي كه مي خوام بذارم رو توي ذهنم ليست كردم تا يكي ، يكي پيداشون كنم ببينم ، و يك شرح مختصري در موردشون در اين قسمت بذارم.اميدوارم اون قدر اعتماد به نفس داشته باشم كه بتونم هر روز يك فيلم رو معرفي كنم .راستي من اين فيلم ها رو مي بينم و نظر خودم رو ميگم شايد بعضي از دوستان با نظر من مخالف باشند . از نظر من مشكلي نداره چون احتمال داره بعضي جاها سليقه خوبي نداشته باشم . به هر حال اختلاف سليقه همه جا وجود داره.من سعي مي كنم كه سليقه خودم رو به حد مطلوب برسونم تا از تعداد گلايه هايي كه احتمال داره به وجود بياد كمتر بشه . اميدوارم اين قسمت رضايت شما را جلب كنه .


عنوان فيلم : ظلم غيرقابل تحمل

كارگردان:
JOEL COEN
بازيگران مطرح:
GEORGE CLOONEY- CATRHERINE ZETA-JONES








امروز مي خواستم در مورد فيلم شكلات بنويسم ولي متاسفانه اين فيلم رو نتونستم گير بيارم.شنيده بودم كه ظلم غيرقابل تحمل هم تقريبا از نظر موضوعي توي سبك كار شكلات قرار داره .پس اين فيلم رو براي امروز انتخاب كردم.


داستان فيلم در مورد دوران وكالت يك وكيل خانواده ست به اسم مايلزميسي (با بازي
GEORGE CLOONEY) كه هميشه توي انجام دادن كارش موفق و توي همه پرونده هاي طلاق و طلاق كشي بهترين دفاع رو ، حالا به هر وسيله اي كه بشه از موكلش ميكنه.در اين بين داستان فيلم از جايي حساسيت پيدا ميكنه كه يك نفر با اين ادعا كه زنش ميخواد تمام دارايي اون رو بالا بكشه موكل ،آقاي مايز ميشه. تا اون رو از اين مخمصه نجات بده.

علت درخواست طلاق اين خانم به اسم مرلين (با بازي
CATRHERINE ZETA-JONES )رابطه داشتن شوهرش با يك خانم ديگه عنوان ميشه . و حتي اين وسط يك فيلم ويدئويي هم كه همه چيز رو روشن ميكنه وجود داره .حالا اين خانم طي يك قرداد كه در اولين روز ازدواجش شوهرش اون رو امضاءكرده اين ادعا رو داشته كه همه ثروت آقا رو بايد در اختيار اون قرار بدند.

اين قرار داد كه يك قرارداد معتبر به حساب ميآد اين اجازه رو به هر دو طرف ميده كه اگه يكي از طرفين به زوج خودش خيانت كرد بر عليه اون شكايت كنه و طرف خيانتكار هم از همه حقوق و دارايي خودش محروم ميشه.


ماجراهاي زيادي اين وسط اتفاق ميوفته و بلاخره آقاي مايلز وكيل به اثبات ميرسونه كه اين خانوم از همون اول دنبال شوهر پولدار و در عين حال بي قيدو بندي بوده تا در دراز مدت اين بلا رو سرش بياره و همه اين قضايا يك نقشه تمام عيار براي رسيدن به هدفش بوده . آقاي وكيل باز هم موفق ميشه و پرونده رو به سود موكلش خودش تموم ميكنه.ولي اين وسط خودش دلداده خانم مرلين ميشه . ولي خانم مرلين دست به ازدواج با يك ادم پولدار ديگه‌ي ميزنه واين مسئله براي آقاي مايلززياد خوشايند نبوده. ولي باز آقاي مايلز ميفهمه كه اين وسط باز هم قضيه طلاق و بالا كشيدن پول طرف در بينه ،پس با اصرار زياد از مرلين مي خواد تا قضيه رو زودتر تموم كنه وتا اون بتونه با مرلين هر چه زودتر ازدواج كنه.مرلين هم نشون ميده كه عاشق مايلز شده و حاضره كه اون رو به عنوان شوهر هميشگي انتخاب كنه.
اين اتفاق ميفته و بعد از چند ماه خانوم مرلين درخواست طلاق ميكنه و تمام دارايي شوهر پولدارش رو بالا ميكشه.بعد از اين قضيه آقاي مايلز و مرلين به سرعت با هم ازدواج ميكنند .اين وسط آقاي مايلز از دل و جون مايه ميزاره تا حدي كه حتي قبول ميكنه اون قرار داد رو بدون هيچ محدوديتي امضا كنه.حتي به خاطر اين قضيه تصميم ميگيره كه توي كارش هم تجديد نظر بكنه.

اما:

بعد از يك مدت آقاي مايلز ميفهمه كه قضيه ازدواج قبلي همش يك نقشه بوده،حتي اون شوهر قبلي يك بازيگر فقير بوده و با يك نقشه حساب شده در اصل نقش بازي ميكرده ،ميفهمه كه مرلين با اين كارش ميخواسته تا حدي احساسات مايلز رو تحريك كنه كه بدون هيچ شرط و شروطي حاظر به ازدواج با اون بشه.


بله

اين دفعه سر آقاي مايلز بي كلا ميمونه . و خانوم مرلين كه توي مطرح كردن شكايت استاد شده بود از آقاي مايلزدرخواست طلاق ميكنه و همه مال و اموال آقا رو بالا ميكشه.

آقاي مايلز كه دچار شكست خفت باري شده تصميم ميگيره كه يك نفر رو براي نابود كردن خانم مرلين استخدام كنه.اما شب قرار ميفهمه كه شوهر قبلي (بازيگر) در اصل يك آدم فقير نبوده ، و در عين حال يك مرد ثروتمند تمام عيار بوده .پس تصميم ميگيره كه با صلح پيش بره تا هم به مال و اموال خودش رو باز پس بگيره و هم مال و اموال شوهر قبلي خانم مرلين رو و هم خود مرلين رو . پس يك نقشه ميكشه و با پا در ميوني دوستان خودش بحث آشتي رو مطرح ميكنه،اما اين دفعه انقدر با احساسات با مرلين در مذاكره رو باز ميكنه كه مرلين به حدي تخت تاثير اين ابراز احساسات خالصانه قرار ميگيره و حتي حاظر ميشه كه اون قرار داد رو هم پاره بكنه تا به مايلز برسه. ولي مرلين خبر نداشته كه نصف ابراز احساسات آقاي مايلز به خاطر ثروت شوهر قبليش بوده .


در انتها آقاي مايلز باز هم موفق ميشه.

2004-08-23

براي ديدن عكس به صورت بزرگتر ، كليك كنيد


به كجا چنين شتابان!!


عليرضا عصار
آهنگ
شکار از آلبوم اي عاشقان

تو از شکار من میای
شکار مردی که میخواست
عاشق تو باشه و بس
شکار عاشقی که تو

روحش و بستی تو حصار
قفل زدی روی قفس
همینه حرف واپسین
همینه حرف آخرم

رو سنگ گورم بنویس
مردی که گفت دوست دارم
تو از شکار من میای
شکار مردی که میخواست

پای تو پرپر بزنه
جون بده و پس نگیره
توی قمار داشتنت
به سیم آخر بزنه

شکسته تیر من به تو
نشسته تیر تو به من
زدیم به زانو و شدی
فاتح جنگ تن به تن

نعش من و با یه طناب
بکش رو خاک ادعا
بگو آهای مردم شهر
اینم قلندر شما

همینه حرف واپسین
همینه حرف آخرم
رو سنگ گورم بنویس
مردی که گفت دوست دارم

تو از شکار من میای
شکار مردی که میخواست
پای تو پرپر بزنه
جون بده و پس نگیره

توی قمار داشتنت
به سیم آخر بزنه



براي ديدن عكس بزرگ ، روي تصوير كليك كنيد


تب گوگل!!

2004-08-22

در زیر آسمانی بی رنگ و بی جلا زندگی می کنی
بر زمین تو، باران ،چهره عشق را پر آبله می کند
پرندگانت همه مرده اند
در صحرئی بی سایه و بی پرنده زندگی می کنی
آنجا که هر گیاه در انتظار سرود مرغی خاکستر می شود

احمد شاملو
هوای تازه



المپيك آتن 2004
دونده زن آمريكايي آماده شروع مسابقه دو 100 متر


2004-08-21

http://shargh.ws/830531/049641.jpg


عکس روز ، امروز روزنامه شرق اختصاص داشت به اتفاقی جالب

در پى برگزارى مسابقات دو و ميدانى المپيك، رقابت هاى مقدماتى دو صد متر در قسمت بانوان آغاز شد. با آن كه استقبال چندانى از اين مسابقات صورت نگرفت و صندلى هاى زيادى خالى ماندند، اما يك اتفاق جالب باعث شد كه مرحله مقدماتى مورد توجه قرار بگيرد. «رقيه» قهرمان صد متر بحرين با پوشش كامل پاى به مسابقات گذاشت و با وجود حذف زود هنگام شديداً مورد توجه عكاسان قرار گرفت، ملاحظه كنيد.

زندگي با تو چقدر قشنگه خوبه من

2004-08-20




اثری از توکا نیستانی




زندگی یک ایرانی توسط کارگردان نامی سینما فیلم می شود


ترمينال آخرين ساخته استيون اسپيلبرگ، کارگردان فيلمهائی مانند آرواره ها يا فهرست شيندلر شايد نقطه درخشانی در کارنامه هنری اين کارگردان صاحب نام آمريکائی محسوب نشود.

داستان اين ملودرام آمريکائی از روی داستان زندگی مهران کريمی ناصری، مسافر ايرانی که به خاطر نداشتن اجازه ورود به خاک فرانسه، بيش از 14 سال در فرودگاه شارل دوگل فرانسه بسر برد، ساخته شده است. با اين تفاوت که شايد زندگی مهران کريمی چندان هم مانند زندگی ويکتور نوارسکی هاليوودی و رومانتيک نبود.


داستان فیلم

يک مسافر به نام ويکتور ناوورسکی از کشوری در اروپای شرقی راهی آمريکاستزمانی که او در هواپيما به مقصد نيويورک بسر می برد، دولت کشورش پس از يک کودتا، سقوط می کند و پس از آن کشور متبوع آقای نووارسکی ديگر برای آمريکا به رسميت شناخته نمی شود.

در نتيجه او با گذرنامه ای که در واقع در هيج کجا اعتبار ندارد وارد فرودگاه جان اف کندی نيويورک می شود.نووارسکی به دليل عدم اعتبار گذرنامه اش از ورود به داخل خاک آمريکا منع می شود و از طرفی راهی برای برگشت به کشورش ندارد، در نتيجه تنها راهی که برای نووارسکی باقی می ماند، زندگی در فرودگاه است.
فرودگاه برای نووارسکی دنيای کوچک شده جهان خارج از فرودگاه است. شاديها، غمها، دغل بازيها و دوستيها خارج از فرودگاه در داخل فرودگاه هم ديده می شود.
نووارسکی در فرودگاه با بسياری آشنا می شود. بسياری از باربرها، خلبانان، کارکنان فرودگاه و مهاندارهای هواپيما از دوستان نووارسکی هستند.

نووارسکی در اين ميان به امليا (کاترين زيتا جونز)، يک مهماندار زيبای هواپيما دل می بازد، اما ظاهرا با توجه به شرايط زندگی اش اين عشق چندان دوام پيدا نمی کند.
از سوی ديگر فرانک ديکسون،(استنلی توچی) رئيس جديد امنيت فرودگاه، چندان روی خوشی نسبت به حضور دائمی نووارسکی در فرودگاه نشان نمی دهد و سعی می کند به هر ترتيب که شده او را مجبور کند که فرودگاه را ترک کند.
نووارسکی روزها را در فرودگاه به اميد اجازه ورود به خاک آمريکا در فرودگاه طی می کند تا بالاخره اين اجازه را می گيرد ولی نه آن طور که خود انتظار داشت.

ترمينال آخرين ساخته استيون اسپيلبرگ، کارگردان فيلمهائی مانند آرواره ها يا فهرست شيندلر شايد نقطه درخشانی در کارنامه هنری اين کارگردان صاحب نام آمريکائی محسوب نشود.ترمينال يک فيلم کمدی موقعيت است و لحظه هائی از آن يادآور فيلم قبلی اسپيلبرگ، اگه می تونی منو بگير است.

تام هنکس: در سال 1956 در ايالت کاليفرنيا به دنيا آمد، بازيگری را از همان سالهای دبيرستان با تئاتر مدرسه ای آغاز کرد.
هنکس نخستين فيلمش را در 23 سالگی در فيلم کم خرج او می داند که تو تنهائی بازی کرد. پس از اين فيلم بود که او توانست چندين نقش متفاوت در مجموعه های کمدی تلويزيونی بدست آورد.
بازی هنکس در فيلم بزرگ که يکی پرفروشترين فيلمهای سال 1988 بود نام او را بيش از گذشته به عنوان يک بازيگر کمدی بر سر زبانها انداخت.

هنکس در سه فيلم اسپيلبرگ بازی کرده است
چهره کودکانه و جوان او دليلی بود که در بيشتر فيلمهائی که در دهه 1980 بازی کرد، نقش شخصيت های بسيار جوان و ساده را داشته باشد. که نهايتا به فيلم فارست گامپ(1994) انجاميد که دومين اسکار را برايش به ارمغان آورد.
در دهه 1990 بازی او در چند فيلم مطرح آن سالها او را به يکی از گرانترين و محبوبترين ستاره های هاليوودی تبديل کرد.
فيلمهائی مانند بی خواب در سياتل، فيلادلفيا، فارست گامپ، آپولو 13 و نجات سرباز رايان از مهمترين فيلمهای هنکس در دهه 1990 هستند.
هنکس موقعيتش را در سالهای بعد با بازی در فيلمهای مطرح ديگری مانند جاده پريديشن،اگه می تونی منو بگير و قاتلان زن تثبيت کرد.
هنکس تاکنون پنج بار نامزد دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول مرد بوده که دو بار توانسته اين جايزه را برای فيلمهای فيلادلفيا و فارست گامپ دريافت کند.
پس از نجات سرباز رايان و اگه می تونی منو بگير اين سومين فيلم از اسپيلبرگ است که تام هنکس در آن بازی کرده است.

نقل از سایت بی بی سی

فرامرز اصلانی ، هفت شهر عشق ، آلبوم روزهای ترانه و اندوه

بیخبر رفت و دگر از او نیآمد
نامه ای نه ، کلامی نه ، پیامی نه

هفت شهر عشق را گشتم به دنبالش
ندیمش بکوچه ئی ، ببامی نه

تا که غربت ، یار من در بر گرفت
دل بهانه های خود از سر گرفت
گرمی خورشید هم آخر گرفت

کلبه ام خاموش شد
آتشم افسرد

غنچه های بوسه ام
بر عکس او پژمرد

باد یاد عاشقانرا برد
باد یاد عاشقانرا برد


سالها رفتند و من دیگر ندیدم
سروری نه ، قراری نه ، بهاری نه

هفت شهر عشق را گشتم به دنبالش
از آنهمه گذشته ، یادگاری نه

تا که غربت ، یار من در بر گرفت
دل بهانه های خود از سر گرفت
گرمی خورشید هم آخر گرفت

کلبه ام خاموش شد
آتشم افسرد

غنچه های بوسه ام
بر عکس او پژمرد

باد یاد عاشقانرا برد
باد یاد عاشقانرا برد

باد یاد عاشقانرا برد
باد یاد عاشقانرا برد



2004-08-19



گاهي براي بهتر ديدن، كافي است جهت ديد را تغيير بدهيم


آهنگ مورد علاقه من، شعر بسيار زيبايي داره

قوزك پا ، كاري از فريدون فروغي از آلبوم زندون دل


دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون اخه شستن نداره
تن سرداب دیگه جایی برا خفتن نداره

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم
تب بی تو بودنو از لب سردت بچشم
نطفه باز دیدنت رو توی سینم بکشم
مثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشم

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم
برم و گوشه تنهایی و غربت بگیرم
من یه عمریست که اسیرم زیره زنجیره غمت
دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره



مشکلات و روش هاي حل آنها


آيا مي دانيد اساساً به چه چيزي مشكل مي گويند؟ و زماني که مشکلي پيش مي آيد چه گونه بايد انديشيد و روش هاي حل مشکل چيست؟
مشکل عبارت است از:
يک چالش ، يک فرصت ، يک اخطار ، يک عامل هشيار کننده ، يک تهديد ، يک معما، هديه اي از جانب خداوند ، راهي به سوي موفقيت ، يک مانع ، يک آزمون ، يک چشم انداز ، يک درس ، يک ضعف، يک آسيب پذيري.
زماني که مشکلي پيش مي آيد چگونه بايد انديشيد:
- چه کسي يا چه چيزي مسبب آن بود؟
- چرا اين مشکل ايجاد شد؟
- چه نکته اي را مي توانيد از آن بياموزيد؟
- آن را به عنوان بخشي از زندگي در نظر بگيريد؟
- واقع بين و اهل عمل باشيد و احساسات خود را کنترل کنيد!
- مثبت بينديشيد!
- در پي راه حل باشيد!
- پيامد هاي آن را بسنجيد!
- راه حل هاي درست را به کار بنديد!
- اقدامات پيشگيرانه را انجام دهيد!
- و از اين تجربه خود چيزي بياموزيد!
- هنگامي که با مشکل پيچيده اي مواجه مي شويد ، عميقا اما بدون نگراني در باره ي آن فکر کنيد. بگذاريد ذهن شما همه ي راه حل هاي منطقي ممکن را بيابد.
- حتي پس از سنجش و ارزيابي دقيق ، اگر مطمئن نيستيد کداميک از راههاي قابل حصول را انتخاب کنيد ، مشکل را در ذهن خود رها کنيد و به موضوع ديگري از زندگي بپردازيد.
در بسياري موارد قوه ي نيمه هشيار شما با راه حل هاي حيرت آوري از راه مي رسد. حس نيمه آگاه تحت کنترل حس آگاه پوياي ما نيست.
اين خود مشکلي است که در عين حال يک موهبت نيز محسوب مي شود.
مشکل است چرا که شما نمي توانيد به اراده خودتان پاسخي را از آن بيرون بکشيد.
تنها مي توانيد درخواست کنيد و منتظر پاسخ آن باشيد اما موهبت است چون از آن جا که تحت کنترل شما نيست ، به بديع ترين روش ، به طور نامحدود و بي آن که به وسيله ي تفکر شرطي شما بازداشته شود، انديشه مي کند.
روش هاي حل مشکل
ديدگاه منطقي يا تحليلي: فکر کنيد ، و چاره اي را ارزيابي نموده آن را بسنجيد و تصميم بگيريد که به بهترين نحو عمل کنيد.
ديدگاه خلاق : فکر بکر داشته باشيد ، خلا قانه بينديشيد ، مقايسه کنيد و در جستجوي الگوهاي غير معمول يا پنهان باشيد. ذهن خود را آزاد کنيد.
قضاوت و ارزيابي اساسي را تا زماني که نتيجه کافي از روند تفکر خلاق خود نگرفته ايد ، معوق بگذاريد سپس يک تصميم عاقلانه و منطقي بگيريد.
ديدگاه شهودي : به خرد دروني وخود برترتان براي راهنمائي و حل مشکلات ، اعتماد داشته باشيد.
آرامش ذهن را حفظ کنيد و اطمينان داشته باشيد که نهايتا راه حلي خواهيد يافت. مطمئنا شما اقدام لازم را انجام داده ايد.
در حالي که حس نيمه آگاهتان به کار خود مشغول است ، توجه شما را به موضوعات ديگر معطوف مي دارد اگر به راه حل يا پاسخي نرسيديد نا اميد نشويد.
حس نيمه آگاهتان کاملا اسرار آميز عمل مي کند و گاهي اوقات سکوت آن معنائي خاص دارد که براي ذهن عادي شما شناخته شده نيست.
ديدگاه فکر برتر (فکر بکر): از دوستان و خير خواهان ، صاحب نظران و افراد انديشمندي که تصور مي کنيد قادرند به شما در يافتن راه حل کمک کنند ، مدد بجوئيد.
از خردمندي و سال ها تجربه و مهارت ايشان بهترين استفاده را نمائيد.
ديدگاه معنوي : مشکل خود را به خداوند ، خدائي که قدرتش ماوراءالطبيعه است ، ارجاع دهيد.
از نيروهاي برتر خلقت طلب راهنمائي و استمداد کنيد. مراتب سپاسگزاري خود را براي نعمت هائي که تا کنون از آن بهره مند شده ايد ، اظهار داريد.
مشکل در مقابل بحران
مشکل يک موضوع مهم است که نياز به حل شدن به موقع دارد. بحران مشکل مهمي است که مورد غفلت قرار گرفته يا به مدت طولاني حل نشده باقي مانده است.
سروکار داشتن با مشکلات آسان تر از مواجه شدن با بحران است چرا که تسکين بحران نيازمند توجه و در اختيار داشتن منابع بيشتر است و حتي ممکن است در برابر راه حلي مقاومت کند.
افراد بي بصيرت معمولا از مشکلات خود غافل مي شوند يا مايلند از اقدام در باره ي آن طفره بروند.
اين افراد در اقدامات به موقع قصور مي ورزند و از عواقب جدي سستي خود يا تاخير در انجام کار رنج مي برند و در نهايت در زندگي با بحران هاي جدي روبرو مي شوند.
ابزار و منابع
تشويق ، اطمينان ، نگرش ذهني مثبت ، صبر ، هوش ، بصيرت ، فراخ انديشي ، آمادگي ، سازمندي ، اقدام پيش گستر ، برخي از خصوصيات و منابعي هستند که بايد براي روزي که در زندگي با مشکلات و مسائل جدي مواجه مي شويد از آنها برخوردار شده يا در وجود خود پرورششان دهيد.
اگر شما هدف معيني داشته باشيد ، زندگي را جدي بگيريد ، بخواهيد به چيزي دست يابيد ، از ريسک کردن يا مواجهه با خطرات نهراسيد ، مايل به اصلاح يا وفق دادن خودبا موقعيت هائي که در زندگي با آن برخورد مي کنيد باشيد ، شانس بيشتري براي رويارويي با پستي و بلندي ها داشته و نهايتا زندگي موفق تر و رضايت بخش تري خواهيد داشت.

http://www.jamejamdaily.com
نقل از سايت جام جم